جای شما خالی بد فرم زندگیم یکنواخت شده . صبح پاشو برو سر کار . شب هم خسته و کوفته بیا خونه . شام . خواب . دوباره فرداش همون آش و همون کاسه . اینقدر درگیر کار شدم که دیگه فکرم کار نمی کنه . انگار یه قفس تو سرمه که نمی ذاره فکرم پرواز کنه و بره دنبال بازیش . دامنه فکریم ( البته حمل بر خود ستایی نباشه ) محدود شده . کلا شده ICBA و INFOPRO و حساب جاری و سپرده ثابت و تسهیلات و اینجور کوفت و زهر مار ها . چند باری خواستم بیام یه چرندی بنویسم که پس فردا نگن لالم . ولی چیزی به ذهنم نرسید . البته فکر نکنید الان چیزی به ذهنم رسیده ها . نه . هنوز هم همون گیجیم که بودم .

باباجون مردیم از بی تفریحی . کلا زندگیمون شده کار . نهایت تفریحمونم اینه که خانم قربانی رو دست بندازیم و بهش بخندیم . همین . تازه اونم دیگه داره تکراری میشه . باید دنبال یه تفریح دیگه بگردیم .

پی نوشت : فقط خواهش می کنم فحش ندین . خب چیزی به ذهنم نرسیده دیگه .