وقتی که پست داستان واقعیه دختر عدالت رو خوندم یاد این اتفاقی که با چشم خودم دیدم افتادم .

یه شب داشتم تو یه خیابونه نسبتا خلوت می رفتم که دیدم ماشین گشت پلیس جلوی یک ماشینو گرفته . وقتی به ماشینا رسیدم و صدا ها واضح شد شنیدم که پلیسه به پسر جوون می گفت : خوبه من با خواهر تو بیام اینجا بشینیم تو ماشین صحبت کنم ؟ بعد از کلی چرت و پرت دیگه به سربازه گفت که ماشین بره پارکینگ و اون دو نفر هم برن کلانتری . تو همون لحظه بیسیم زدن گفتن تو فلان کوچه درگیری پیش اومده .  سریعا به محل مراجعه کنید . من با خودم گفتم یارو چه خوش شانسه . حتما پلیسه بیخیال می شه و میره . خوب هرچی باشه دعوا خطرناک تر از دختر بازیه دیگه ؟ ولی اون حرکت پلیسه باعث شد کف و خون قاطی کنم . پلیسه بدون هیچ دلیلی وایساده بود و هیچ کاری نمی کرد . اگه واقعا مرتکب جرم شده بودن که باید سریعا می رفتن کلانتری و اگه مجرم نبودن پس منتظر چی بودی ؟ پول ؟

خلاصه بعد از اینکه مرکز  6 بار بیسیم زد لطف کرد جوابشونو داد و گفت ما در حال انجام معموریت هستیم(یعنی داریم یکیو می تیغیم ) امکان مراجعه وجود نداره !!! حالا به هر طریقی بود به پسره فهموندیم که یه چند تومنی پیاده بشه و خودشو خلاص کنه . پسره خلاص شد ولی فکر می کنم که اون بنده خدایی که تو دعوا چاقو خورد یا رفته تو کما یا مرده .