می پندارم ماه !
به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد ؟
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر بدست آورده ست
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه! یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
پی نوشت : می خوام اولین نظر این پست رو آب طلا بگیرم بزارم سر در وبلاگ . این اولین نظریه که برادر در این خراب شده گذاشته . امیدوارم که آخریشم نباشه .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 6:30 توسط درد بی درمون گرفته
|