تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگم می گم
 

big change

وقتی که عاشق می شدم خوشحال میبودم همی

                                                                  با خود میگفتم که من بردم قمار زندگی

 اما ندانستم  در  این صحرای  بی پایان   عشق

                                                                 کوچکترین موجودم و بی یار می بودم همی

اما دگر  اینطور    نی ام    در    داستان   زندگی

                                                                 من یافتم معشوقه ام   من باختم ان زندگی

خیال او در مستی ام   هستی او  در هستی ام

                                                                 هروقت که تنها میشدم او بودکه میکرد یاری ام


 

نوشته شده توسط هرزه در جمعه 5 شهریور1389 ساعت 18:4


برای او که عشق را نمی دانست

از یاد نمی برم هرگز تو را ...

و عشق تو را ...

لحظه ی قشنگ دوست داشتن

و به اوج رسیدن را ...

خواستنی و تمام نشدنی ...

حالا اینجا کنار این همه خاطره ی بارانی ، تنها به تو می گویم دوستت دارم 

که می خواهم بمانی ... بمان

نه لحظه ها و ثانیه ها ...

که در تمام لحظات

بی دریغ تر از همیشه ...

حضور معطر تو ...

بودن ...

درست آن زمان که نیستی

نیستی ... و لحظه ها با بوی خاطره هامون جان می گیرند ... می مانند ... می مانم ...

حالا همین جا و هر جا که نبودی و باشم ... یک حس آشنا مرا با خود می برد

فریاد می زنم که هستم ...

با تو ...

در کنار تو ...




ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط درد بی درمون گرفته در سه شنبه 8 تیر1389 ساعت 12:23


تکامل

توی کوچه های دلتنگی من
     هیچکی حق پا گذاشتن نداره
امونش نمی دم هرکی که یهو بخاد بیاد
     یهو ام بره فقط غصه هاشو جا بذاره
من میگم آدم باید راستو حسینی دل بده
     تیله ی عشقشو تو چاله ی قلبا قل بده
من میگم این عشق وعاشقیکه بچه بازی نیست
     هر کی اومد خودشو تو بغل ما ول بده
تو میگی تجربه باید بکنی هرکی که بود
     اینجوری باید آدم به هر کلنگی (تل)* بده
اولش با تلفن شروع میشه دادنمون

     بعدشم آدم باید هم اِل بده هم بِل بده

بس کن این فلسفه بافی های بی موردتو
     برو این جفنگیاتو تحویل هگل بده
خسته ام از آدمای دوروبر جون خودت
     تا بریزم توسرم به من یه مشتی گل بده

توی کوچه های دلتنگی من
     هیچکی حق پا گذاشتن نداره
امونش نمی دم هرکی که یهو بخاد بیاد
     یهو ام بره فقط غصه هاشو جا بذاره
آخرش بهت بگم سوار رویاهات منم
     اسبای سفید دارم ... فقط به من شنل بده


*تلفن


دوست عزیزم بی تاب لطف کردن و اون یه بیت شعر (شِرّ و ور) بنده رو ادامه دادن . من که خودم خیلی باهاش حال کردم . چون دقیقاً با شناختی که از من داره این اشعارو گفته و خلاصه که میزون واسه من گفته شده .

البته اساتید گیر ندن بگن این چه شعریه ؟ کار بی تاب خیلی درسته . ولی به قول یارو گفتنی خشت اول چون نهد معمار کج ...


 

نوشته شده توسط درد بی درمون گرفته در یکشنبه 26 اردیبهشت1389 ساعت 22:27


پاتک

هر چی ما هیچی نمی گیم ، اینا هی پررو تر می شن . حالا فعلا اینا رو داشته باشید ، تا بعد ببینیم چی پیش میاد .


واقعا باید این جملات رو با طلا نوشت . درود به شرف گویندگانشون واقعا . مرد واقعی به اینا می گن .


- به سراغ زن می روی شلاق را فراموش مکن ( نیچه آلمانی )

- زن نمک زندگی ست . اما نباید گذاشت این نمک از حد بگذرد و شور شود  (ناپلئون)

- سی سال تحقیق در روح زنان کردم ، ولی جوابی برای این سوال ، که یک زن واقعا چه می خواهد پیدا نکردم         ( زیگوند فروید)

- زنانیکه دست به نویسندگی می زنند اگر بافتنی ببافند مناسبتر است (ادیسون)

- آب ، شراب را خراب کند و ارابه ، جاده را و زن ، مرد را (ناشناس)

- زن را خوب دوست بدار و خوب شلاق بزن ( ضرب المثل انگلیسی)

- زن مویی دراز و فکری کوتاه دارد (شوپنهاور)


خوب شد حالا ؟ همینو می خواستی ؟


 

نوشته شده توسط درد بی درمون گرفته در یکشنبه 19 اردیبهشت1389 ساعت 21:35


نظریه

جنـــده میتواند معشوقه ی پاکی باشد...
اما هـرزه ...  نمی دانم.باید به گذشته ام رجوع کنم.... عشق یا هوس؟
فرق است بین خود خواستن و اجبار شدن .


 

نوشته شده توسط هرزه در دوشنبه 13 اردیبهشت1389 ساعت 21:27


مشغله

آقا ما هر چی نشستیم این هرزه بیاد اعلام وجود کنه ،پستی چیزی بزاره ولی ازش خبری نیست که نیست . البته بنده خدا تقصیری هم نداره . خب کار و کاسبیش سکه شده و مارو تحویل نمی گیره . حالا انگار نه انگار که تا دیروز زیر چیز ما بود . یعنی زیر پرچم ما بود . حالا به هر طریق فعلا سرش شلوغه . نا گفته نماند که منم نمی دونستم که تو فصل بهار کار کاسبی این قشر زحمت کش ( اونم چه زحمتی ، چه رنجی ، چه مشقتی ) سکه می شه و از این جور حرفا . حالا ببینیم چی می شه دیگه . باید ببینم می تونم راضیش کنم یه دو ساعت مرخصی بگره بیاد یه پست بزاره یا نه ؟

 


 

نوشته شده توسط درد بی درمون گرفته در چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 ساعت 19:21


مژده

.:: به زودی یک هرزه به نویسندگان این وبلاگ اضافه خواهد شد ::.


 

نوشته شده توسط درد بی درمون گرفته در چهارشنبه 1 اردیبهشت1389 ساعت 18:48


روز ملی فناوری هسته ای

۲۰ فروردین ، روز ملی فناوری هسته ای نام گذاری شده . فناوری بومی که داره چپ و راست می زنه تو گوش غرب . وقتی اخبار مربوط به انرژی هسته ای رو از زبان معروف ترین اخبارگوی کشور یعنی دکتر احمدی نژاد می شنویم ، قند تو دلمون آب می شه . به خودمون افتخار می کنیم . اما این افتخار چند دقیقه بیشتر دوام داره . وقتی اخبار حوادث رو می خونیم . انرژی هسته ای یادمون می ره . وقتی توی خیابونا راه می ریم و می بینیم که فقر چهره ی زشتی به جامعه مون داده و هزار تا مشکل دیگه رو که می بینیم یادمون می ره که انژری هسته ای بومی داریم . یادمون می ره ماهواره امید داریم . یادمون می ره که آمریکا هیچ غلطی نمی تون بکنه . فعلا که این ماییم که هیچ غلطی نمی تونیم بکنیم . چون پول نداریم . چون امنیت نداریم . چون آسایش فکری نداریم . فکر قسط و اجاره خونه و گوشت و کوفت و زهر مار به کنار ، باید و قتی تو خیابون راه می ریم مواظب حجوم اقوام وحشی باشیم . مواظب باشیم یکی از پشت نیاد قمه رو بگیره رو گلومونو جیبامونو خالی کنه . باید از ۲ ساعت قبل از حرکت به سمت خونه عزا بگیریم که چه جوری سوار مترو بشیم . و ۲ ساعت قبل از پیاده شدن از مترو عزا بگیریم که چه جوری پیاده بشیم .

جناب دکتر احمدی نژاد ! با عرض پوزش باید خدمتتون عرض کنم که انرژی هسته ای و ماهواره امید و گوساله شبیه سازی شده و ... برای ما نون آب نمی شه . برای ما کار نمی شه . پول نمی شه . امنیت نمی شه . رفاه نمی شه . ما رفاه می خوایم . امنیت می خوایم . فقط کافیه ۱ ساعت برید و تو یه کلانتری بشینید تا ببینید که چه کشوری واسه ما درست کردید . انرژی هسته ای بخوره تو اون سرت . رفاه مهم تره یا ماهواره امید ؟ حداقل چهار تا از اون لباس شخصیاتونو بزارید تو اوقات بیکاریشون بیان تو خیالونا گشت بزنن . پلیس که نیرو نداره . حداقل چهارتا از این بسیجیا رو بزارید کشت بزنن .

مملکته داریم ؟


 

نوشته شده توسط درد بی درمون گرفته در شنبه 21 فروردین1389 ساعت 10:11